موانع خلاقیت

موانع تاریخی
از نظر تاریخی مثالهای زیر ممکن است برای فرد یا جامعه ای به عنوان عللی تلقی شوند که بر اساس آن دست به خلاقیتی نزنند و برای مسائل خود دنبال راه حل جدیدی نروند. در یونان باستان بر اساس این عقیده افلاطون که می گفت تاریخ تکرار می شود و دوره های تمدن یکی پس از دیگری به وجود می آیند در تعداد زیادی این فکر را به وجود آورد تا به صورت قانع کننده تصور کنند که کوششهایشان برای ایجاد تغییرات بی نتیجه است, بدیهی است که اعتقاد به چنین عقیده ای تا چه اندازه ای می تواند برای ما چه از نظر فردی و چه از نظر اجتماعی مرگبار و فلج کننده باشد. مشابه با چنین اعتقادی مشاجره ای است که بشر از قرنها پیش با آن مواجه بوده است و آن این است که برخی مذاهب همه چیزرا به تقدیر نسبت داده و نقش اختیار را به کلی نفی می کنند. عصر ویکتوریا و حکومت کلیسا نمونه های بارزی از محدودیت تاریخ برای تفکر و اندیشه بود.


نمونه های بارزی از محدودیت تاریخ برای تفکر و اندیشه بود.
موانع بیولوژیک
عده ای از دانشمندان از نظربیولوژیکی معتقدند که استعدادهای خلاق جنبه ارثی دارند. در حالیکه عده ای دیگر بر این باورند که محیط در بروز ان عامل مهم به شمار می آید . البته در این که ژنها در میزان هوش نقش اساسی به عهده دارند جای شک نیست, اما در مورد هوش خلاق توسل به عوامل ارثی و ژنتیک به عنوان تنها عامل, اغلب یک بهانه  است تا یک واقعیت عینی.
موانع فیزیولوژیک
موانع فیزیولوژیکی ممکن است بر اثر ضرباتی که از بیماریهای و تصادفات مختلف برمغز وارد می شود به وجود می آیند یا ممکن است فرد دارای یک نقص بدنی باشد که به طریقی جلوی خلاقیت را سد می کند. علی رغم این گفتار جان میلتون شاعر مشهور انگلیسی کور و بتهون کر بودند.
موانع اجتماعی
محیط اجتماعی نیز بی شک در خلاقیت های ما تاثیر می گذارد و هرجامعه مرکب از سازمانهایی است, مشکلات هنگامی شروع می شود که یک سازمان اجتماعی مسئولیت زندگی اتباع خود را در همه زمینه ها به عهده می گیرد به عبارت دیگر انسانها را از حقوق انسانی خود محروم ساخته و این احساس را به وجود می آورد تا از نظر فردی خود را بی اهمیت تلقی کنند.
قوانین
در ضرورت وجود قوانین برای جامعه شکی نیست اما گاهی عدم انعطاف در قوانین مانع رشد افراد می گردد. از جمله قوانین آموزشی که بدون توجه به تفاوتهای فردی برای تمام دانش آموزان اجرا می گردد.
دیگر موانع خلاقیت
ارزیابی:
از میان تمام شرایطی که به نظر می رسد مانع کار خلاق افراد مشهور گردید, زننده ترین و استوارترین عامل , عطف توجه بیش از حد به ارزیابی است. همچنین صرفا در انتظار ارزیابی بودن خلاقیت کودک را تضعیف  می نماید . آمایلی و همکاران از کودکان خواستند یک نقاشی و یک کولاژ درست کنند . نیمی از کودکان هر دو کار را پشت سر هم انجام دادند در صورتی که نقاشی کودکان دیگر پیش از درست کردن کولاژ مورد ارزیابی قرار گرفت . طبقه بندی بعدی توسط هنر مندان نشان داد که کولاژ کودکانی که مورد ارزیابی قرار نگرفته بودند خلاق تر از کودکان گروه ارزیابی بود.
ممکن است تصور شود کودکانی که نقاشی شان مورد ارزیابی قرار گرفته بود در انجام کولاژها خلاقیت کمتری به کار بردند زیرا دلسرد شده بودند . امادر این آزمایش آنها مورد انتقاد قرار نگرفته بودند بلکه اظهار نظر هایی که نسبت به کار کودکان انجام گرفت کاملا مثبت بود . پس حتی تشویق در صورتی که کودک را متوجه ارزیابی از کارش کند می تواند به خلاقیت کمتر منجر شود .
پاداش:
اعتقاد به نیروی مثبت پاداش در قلب جامعه ها جای گرفته است . اکثر مردم بر این اعتقاد هستند که پاداش در مقابل یک رفتار موجب بهبود آن رفتار می گردد, اما دقیقا چنین نیست . هزینه های پنهان بسیاری در پاداش وجود دارد . یکی از آنها له کردن انگیزه درونی است و دیگری که ناشی از اولی می باشد کشتن خلاقیت است. جالب توجه انکه پژوهشگران دریافته اند برای کارهایی که خیلی ساده هستند پاداش کمک می کند که افراد سریع تر و بهتر کارها را انجام دهند اما برای کارهایی که نیازمند بصیرت است و حل مسائل پیچیده پاداش مانع کار می شود.
برای مثال به دو گروه از دانشجویان مسائلی ( مساله ریاضی ) را جهت حل کردن دادند. به یک گروه در ازای انجام سریع کار 20 دلار جایزه دادند و به گروه دیگر جایزه ندادند . نتایج نشان داد که دانشجویان گروه کنترل که هیچ پاداشی به آنها پیشنهاد نشده بود, این مسائل را سریع تر از دانشجویانی که برای پاداش کار می کردند حل نمودند.
رقابت
رقابت خیلی پیچیده تر از ارزیابی با پاداش به تنهایی است زیرا شامل هر دوی آنها می شود. غالبا رقابت زمانی به وجود می آید که مردم احساس کنند, کار انها در مقابل کار دیگران مورد ارزیابی قرار خواهد گرفت و به بهترین آنها پاداش داده خواهد شد . این یک واقعیت زندگی روزمره است و متاسفانه می تواند خلاقیت را از بین ببرد.
محدود کردن انتخاب
آلبرت انیشتین قویا اعتقاد داشت که یادگیری و خلاقیت را نمی توان با فشار تشویق کرد. وی برای این اعتقاد خود دلیل خوبی داشت . مدرسه ای که درکودکی به آن می رفت دارای روحیه خشن نظامی , تاکید بر حفظ کردن دروس بدون فکر و انضباط سخت بود. برای انیشتن تجربه این که به او گفته شود چه چیزی یادبگیرد, چگونه آن را یاد بگیرد و دقیقا چگونه در امتحانها آنها را تکرار کند جدا دردناک بود. او احساسات خود را پس از یک دوره ویژه امتحان نهایی به شرح زیر تشریح می کند.
این اجبار چنان اثر بازدارنده ای بر من داشت که پس از قبولی در امتحانات برای مدت یک سال دیدن هر نوع مساله علمی برایم ناگوار بود.



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٢٠ | ٧:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()