– اگر بخواهیم یک نگاه تطبیقی انجام بدهیم خیلی از نظریات نیز به نوعی با نظریه ی انتخاب اشتراک دارند  مثلا  هدف روان درمان گرها : این است که فرد را به گذشته برگردانند که اگر اجباری بوده است خط بزند و انتخاب کند- یا تلاش گشتالتی ها این است که به شما آگاهی بدهند تا درست انتخاب بکنید


دردیدگاه راجرز
( مراجع- محوری) از طریق پذیرش بی قید و شرط ، آگاه نمودن مراجع با تجربه
ها و ظرفیت رشد و کمال شان به فرد کمک می شود که انتخاب نماید. – در نظریه الیس( عقلانی – عاطفی
) عامل اضطراب و ناراحتی های روانی، اجبار ،الزام( بایدها ) و وظیفه می
باشد که حاصل تفکرات غیر منطقی است و اگر فرد خود را از این قیدها برهاند و
به سوی تفکر منطقی و عقلانی روی آورد در جهت سلامت حرکت خواهد کرد.

به عبارت دیگر :       بیماری = force,( اجبار)                   سلامتی choice=( انتخاب)                           

از نظر وجود گرایان انسانها خالق زندگی خود هستند بنابراین می توانند با خلاقیت زندگی خود را تغییر دهند –

در یادگیری مشاهده ای ، بندورا وجود متغییر های تاثیر
گذار درونی را به کلی رد نمی کند و معتقد است فرایندهای شناختی یا فکری می
توانند بر یادگیری مشاهده ای تاثیر بگذارند ، یک فرد رفتاری را که در
دیگران می بیند ، به طور خودکار نسخه برداری یا تکرار نمی کند ، بلکه
تصمیمی هشیار و ارادی می گیرد که آیا به همان طریق عمل کند یا نه، 

در اسلام : ..............

اصل اساسی در نظریه انتخاب این است که هر فردی باید احساس کنترل روی زندگی خود داشته باشد
چرا که هر انسانی همیشه سعی می کند بیشترین و موثرترین کنترل را روی زندگی
خود اعمال نماید بنابراین مربی یا پدر و مادر یا هر کسی که بخواهد کار
تربیتی انجام دهد نباید کاری بکند که فرد احساس کنترل روی زندگی خود را از
دست بدهد چرا که در این صورت، کار به مقاومت کشیده و نتیجه نخواهد داد .

بزرگترین نگرانی پدر و مادر ها  آینده فرزندشان،و اینکه آیا
زندگی شاد و موفقی خواهند داشت یا نه؟ می باشد و اکثر پدر و مادرها فکر می
کنند که صلاح فرزندشان را می دانند و با تنبیه و تشویق سعی می کنند آنها را
وادار کنند کاری را که از نظر آنها درست است انجام بدهند سپس آنقدر اصرار
می کنند که روابطشان با فرزندان را خراب می کنند طبق این نظریه اگر شخصی را
به فعالیتی اجبار کنیم ممکن است مقاومت کند، لج کند و احساس بدی حاکی از
عدم کنترل بر زندگی خود داشته باشد و رابطه مخدوش بشود به عبارت دیگر نظریه
انتخاب مخالف سنت من صلاح تو را می دانم است چرا که معتقد
است بذر تقریبا تمامی بدبختی های ما در سالهایی کاشته می شود که با
آدمهایی         ( مربیانی) سر و کار داریم که معتقد ند علاوه براین که
صلاح خود را می دانند صلاح دیگران را نیز می دانند ، آنها احساس می کنند که
وظیفه دارند ما را مجبور کنند کاری که از نظر آنها درست است انجام دهیم
بعضی موقع پدر و مادر یا معلمان فکر می کنند بچه ها مال آنها هستند
همانطوری که کت شان مال آنهاست کیفشان و کتاب شان مال آنهاست بنا براین هر
طوری که بخواهند آن را آویزان کنند یا بشورند یا اتو کنند یا رنگ بزنند
اشکالی ندارد ( نگاه ابزاری به انسان ، که اسلام نیز مخالف آن است) آنها
بعضا به قدری افراط می کنند که تنبیه بدنی بچه ها را مجاز بلکه حق و وظیفه
خود می دانند و بدون احساس گناه و به شکل کاملا غیر انسانی با یک انسان 
برخورد می کنند گلاسر معتفد است اگر آدمها می توانستند بفهمند آنچه از نظر
آنها درست است لزوما از نظر دیگران درست نیست دنیا شادتر و خوشایندتر می شد
.

از طرفی بچه ها در دوران کودکی که کم سن تر ، ضعیف تر و
ترسوتر بوده اند ناچار بوده اند بدرفتاری پدر و مادر را تحمل کنند ، ولی
وقتی بزرگتر می شوند از رابطه نامطلوب با پدر و مادرشان فاصله می گیرند و
به این که در چهار چوب روابط انسانی می توانند به خوشبختی برسند اعتقادی
ندارند در این مقطع آنها می خواهند خوش باشند در نتیجه دنبال چیزی می روند
که در دسترس آنها است یعنی لذت خشونت و مواد مخدر ، مطالعات نشان می دهند
که زندانها پر از آدمهایی هستند که در دوران کودکی با آنها بد رفتاری شده
یا مورد غفلت واقع شده اند – تنها کسانی که برای این کودکان باقی مانده اند
معلمان هستند که اکثرا پیام تربیتی مدارس این است که : آنچه که می گوییم
چه مفید چه غیر مفید ، یا یاد می گیری یا تو را تنبیه می کنیم  بنابراین
مشکلی که فقط در مدارس امکان حل کردنش را دارند را لا ینحل می کند.

بر اساس نظریه انتخاب پدر و مادری که از طرز رفتار فرزند
خود ناراضی هستند ، دستشان خیلی بسته است و آنها فقط می توانند رفتار خود
را کنترل کنند.

طبق این رویکرد یکی از اصول اساسی در تربیت و نقطه ی شروع استفاده از نظریه انتخاب این است که اگر می خواهی فرزندت یا دانش آموزت شاد، موفق و با تو صمیمی باشد کاری نکن که فاصله بین تو و او زیاد شود ،
چرا که اگر بخواهیم روی فردی تاثیر گذار باشیم یا تغییراتی را در او ایجاد
بکنیم در وحله اول باید بتوانیم با او رابطه مناسبی را برقرار بکنیم  این
نظریه می گوید خود فرد است که تمام اعمالش از جمله احساس بدبختی اش را
انتخاب می کند دیگران نه می توانند او را بدبخت کنند نه خوشبخت، تمام چیزی
که از دیگران می تواند بگیرد یا به دیگران می تواند بدهد اطلاعات
است و برای ارائه اطلاعات مورد نیاز، به موقع و ضروری لازم است که ارتباط
برقرار باشد اگر رابطه بهم بخورد یا فاصله زیاد بشود دیگر ارائه اطلاعات
امکان پذیر نخواهد بود .

دنیای کیفی  و مدرسه کیفی

اگر بخواهیم آسیبهای اجتماعی از جمله خشونت،بزهکاری،بدرفتاری
باکودکان،بدرفتاری با همسر اعتیاد به الکل و مواد مخدر ، شیوع روابط جنسی
زود هنگام و بدون عشق و ناراحتی های هیجانی و روابط غیر رضایت بخش کاهش
پیدا کند باید روی بهبود چهار نوع رابطه کار کنیم : ا- رابطه زن  و شوهر 2-
رابطه والد و فرزند 3- رابطه معلم و شاگرد 4- رابطه مدیر و کارمند،

طبق مهمترین یافته تحقیق طولی، (مقاله محافظت از نوجوانان در
برابر آسیب ) که در سال 1997 در آمریکا انجام شد پیوند با خانواده و پیوند
با مدرسه ، نوجوانان را در برابرهر گونه رفتار مخاطره آمیزی جز بارداری زود
هنگام حفظ میکند.

گلاسر می گوید بعد از 40 سال روانپزشکی برایم مسجل شده است که
تمام آدمهای ناراحت مشکل واحدی دارند : " آنها نمی توانند با کسانی که
میخواهند ، با آنها کنار بیایند ، خوب کنار بیایند".

دنیای کیفی شما: دنیای کوچک شخصی که هر کسی اندکی پس
از تولدش آن را در حافظه خلق میکند و در طول زندگی خلق آن را ادامه میدهد و
گاهی نیز آن را دوباره خلق می کند این دنیا از گروه کوچکی از عکسها تشکیل
شده که بهترین راه ارضای نیازهای اساسی را نشان می دهد.این عکسها سه چیز را به تصویر می  کشند: 1- آدم هایی که بیش از دیگران خواهان بودن با آنها هستیم

2- چیزهایی که بیش از چیزهای دیگر خواهان داشتن آنها یا تجربه کردن آنها هستیم 3- عقاید یا نظام های عقیدتی که بر بخش اعظم رفتارما حاکم هستند.

وقتی ما احساس بسیار خوبی پیدا می کنیم که، طوری رفتار کنیم
تا شخص ،چیز یا عقیده ای در دنیای واقعی با تصویر آن شخص، چیز یا عقیده در
دنیای کیفی ما هماهنگ و همتا شود.انسانها در دنیا بیش از هر چیز (در طول
زندگی) با دنیای کیفی خود تماس نزدیک دارند.برخی از این عکسها
عبارتند از مشاغلی که خیلی خواهان آنها هستیم ، نمرات بالایی که برای آینده
ما خیلی اهمیت دارند ، مردان و زنانی که قصد ازدواج با آنها را داریم ،
این تصویر برای الکلیها ،الکل است برای قمار بازان میزقمار،در مورد
انقلابیون هم نظام سیاسی جدیدی است که خواهان آن هستند برای متد ین ها
،بهشت که می خواهند زندگی ابدی در آن داشته باشند.

یکی از راه های تعریف واقعیت یا دنیای واقعی : استناد به نظر
کسانی که با ما موافق هستند یا در دنیای کیفی ما جا دارند و کسی که مخالف
نظر ما باشد دیوانه یا کسی است که از واقعیت فاصله گرفته است در نتیجه هرگز
نمی تواند وارد دنیای کیفی من شود .( پس اگر به صورت مداوم از فردی انتقاد
کنیم و فقط نقاط ضعف او را بازخورد دهیم نمی توانیم در دنیای کیفی او وارد
شویم)

همه بچه ها به آدمهای شاد و حمایتگر در دنیای کیفی خود نیاز
دارند ، این وظیفه والدین ، معلمان و کارمندان است که چنین آدمهایی باشند .
بسیاری از معلمان و روسا ،نمی دانند که دیگران چقدر به گرم بودن ،مهربانی و
حمایتگر بودن آنها نیاز دارند، البته این کار خیلی سختی نیست ، چند دقیقه
توجه در روز اعجاز می کند ،اما بسیاری از معلمان و مدیران اهمیت این توجه و
حمایت را نمی فهمند و نمی دانند که دانش آموزان و کارمندان و کارگران کم
کار فعلی ، پرکاری را دوست دارندو شوق پرکاری دارند.شما با زور و ارعاب و
تهدید می توانید مردم را مجبور کنید برای زنده ماندن چیزی را که شما دوست
دارید بگویند یا انجام دهند ولی شما با هیچ تهدید و تنبیهی نمی توانید مردم
را وادار کنید عکس های درون دنیای کیفی خود را تغییر دهند.چیزی که هیچ کس
نمی تواند از دیگران بگیرد گرفتن حق کنترل دنیای کیفی است .

دو گزارش موید این گفته است :1- وجود کامپیوتر ها در مدارس
باعث افزایش یادگیری نشده است زیرا تعامل کامپیوتر – دانش آموز جای تعامل
معلم – دانش آموز را نگرفته است 2- در درس ریاضی و علوم کلاس چهارمی های
آمریکا از کشورهای دیگر پیشرفته ترند اما در سال هشتم در همین دروس از سایر
کشورها عقب ترند چون دانش آموزان کم سن تر بیش از بزرگترها ، معلمان خود
را در دنیای کیفی قرار می دهند.

معلم خوب کسی است که به بچه ها یاد داده است از دانش خود
استفاده کنند و آن را بهبود بخشند نه این که فقط آن را فرا بگیرند.آنها از
دانش آموزان می خواهند فکر کنند .

مدارس کیفی : مدارسی که به دانش آموزان یاد می دهند
چگونه از آموخته های خود استفاده کنند و چطور دانش خود را در زندگی به کار
بگیرند ، یادگیری صحبت کردن،گوش دادن ،خواندن ، و نوشتن و استفاده از این
مهارتها در حل مسائل زندگی در مدارس کیفی آموخته می شود گلاسر معتقد است نظام حاکم بر آموزش و پرورش ما در واقع عشق به یادگیری را در دانش آموزان می کشد.

سئوال گلاسر از دانش آموزان کلاس 11و 12 ----آیا تا به حال
داوطلبانه کتابی را خوانده اید که جزء تکالیف درسی شما نباشد گفتند "نه" و
سپس سئوال کردم آیا تا به حال به این قضیه فکر کرده اید؟ پاسخ این بود که
فکر نکرده بودند. معلم سوم ابتدایی یکی از دانش آموزان بلند شد و گفت " او
در سوم ابتدایی عاشق کتاب خواندن بود برایش چه اتفاقی افتاده است؟"

تجربه ای خوب ، با معلمی خوب رمز خوب یادگرفتن و ماندگاری یادگیری می باشد.

دانش آموزان استیسی : گلاسر برای گروهی از دانش آموزان که تکالیف درسی و معلمان را از دنیای کیفی خود بیرون می گذارند از اسم استیسی استفاده می کند .

  دانش آموزان موفق دبیرستانی کسانی هستند که استیسی کمی
دارند هر چند در بین آنها دانش آموزان زیادی یافت می شود که در انجام
تکالیف درسی سخت کوشی نمی کنند ولی هنوز مدرسه و برخی معلمان و قدری تکالیف
درسی در دنیای کیفی آنها وجود دارد.

دانش آموزان استیسی های بالقوه اند در صورت عدم درک از طرف مدرسه و خانواده ، تنها و مستاصل می شوند.

وقتی از یک استیسی علت بی علاقگی اش را به مدرسه می پرسید
جواب می دهند معلم ها دلسوز نیستند به حرفهایم گوش نمی دهند، مجبورم می
کنند کارهایی را که دوست ندارم انجام بدهم ، اهمیتی به خواسته هایم نمی
دهند و این خوشایند نیست.

بر اساس نظریه انتخاب در فرزند پروری نباید از تنبیه استفاده
کنیم زیرا محدوده زندگی بچه را تنگ تر می کنیم و بچه از مسئولیت پذیری طفره
می رود و وقت و انرژی بچه صرف فرار از تنبیه یا مقاومت در برابر آن میشود
کودکان فقط باید طعم تبعات طبیعی انتخاب های خود را بچشند نه بیشتر،

عامل بسیار مهم در ایجاد پیوند بین فرزندان و والدین رضایت
بیشتر زن و شوهر از زندگی مشترکشان می باشد گلاسر به نقل از یک کشیش شیکاگو
به نام پدر جان میگوید " بهترین کار که والدین برای بچه ها می توانند
بکنند این است که عاشق یکدیگر باشند"گلاسر معتقد است که بذر تقریبا تمامی
بدبختی ها ی ما در سالهایی کاشته می شود که با آدمهایی سر و کار داریم که
معتقدند نه تنها دریافته اند چه چیزی برای خودشان درست است بلکه صلاح
دیگران را نیز می دانند آنها احساس می کنند وظیفه دارند ما را مجبور کنند
کاری را که از نظر آنها درست است انجام بدهیم نظریه انتخاب مخالف سنت من
صلاح تو را می دانم است.سئوال مهم من این است که تقریبا همه، هنگام بدبختی و
ناراحتی از خود می پرسیم : چطور می توانم طبق میل خودم زندگی کنم و همزمان
با کسانی که به آنها نیاز دارم کنار بیایم؟

جی ال . هرینگتون می گوید" اگر تمام متخصصان روانپزشکی یک
دفعه ناپدید شوند ، دنیا خیلی متوجه غیبت آنها نمی شود"یعنی اقدامات ما
چندان موثر نبوده است.

دوستان خوب ماندگارترین عوامل شادمانی ما هستند: زیرا اولا همدیگر را مجبور به کاری نمی کنند وثانیا همدیگر را مالک هم نمی دانند.

•         آدمهای شاد در یک سطح حداقل معمولا کسانی مثل
عزیزان ، اعضای خانواده و حداقل یک دوست را در دنیای کیفی خود دارند خیلی
ازآدمها شخصی را که بتوانند به او اعتماد بکنند و از بودن با او لذت ببرند
پیدا نکرده اند ( به دلیل فقر ، سن بالا ، بی سوادی ، زشت بودن، بیکاری ،
بیماری ، ارتکاب جرم ، و خیلی موارد دیگر)  آنها احتمالا طرد شده، یا مورد
سوء استفاده قرار گرفته اند در نتیجه از احساس شادی و خوش بودن در روابط به
تدریج مایوس شده اند این آدمها در بسیاری از موارد متوجه می شوند بدون
داشتن روابط هم می توانند لذت ببرند آنها به تدریج در دنیای کیفی خود
تصاویر لذت بدون حضور دیگران ، عکس خشونت، مواد مخدر و سکس بدون عشق را
جایگزین تصاویر ضمن حضور دیگران می کنند رفته رفته تنها می شوند و معتقد می
شوند مردم آنها را طرد کرده اند.و در این نظریه احساس بدبختی یعنی زنده
بودن بدون حضور داشتن آدمهای دلخواه و مورد نیاز ،

•         چه کار بکنیم که بچه ها ما را در دنیای کیفی خود قرار بدهند؟ اعتماد سازی
: یعنی به فرزندان یا دانش آموزان  خود بفهمانیم هر کاری بکنند یا هر حرفی
بزنند طردشان نخواهیم کرد البته طرد نکردن با حمایت نکردن فرق می کند و ما
می توانیم در زمینه هایی که با آنها مخالفیم از آنها حمایت نکنیم. و بچه
ها خیلی راحت متوجه این فرق و موضع ما می شوند.

   راههای اعتماد سازی:

•          1 - توجه،گوش دادن و صحبت کردن با بچه ها

•         2- صداقت

•         3 - پذیرش اشتباهات

•          4- رازداری

•          5- حمایتگر بودن (کمک بکنیم نیازهایشان را بر طرف بکنند)

•          6- احترام به انتخاب های فرد ( احساس ارزشمندی و احساس کنترل)

•         7- همدلی

توجه : به نظرمی رسد ایجاد صمیمیت یکی از مهمترین نشانه های اعتماد سازی و نفوذ در دنیای کیفی  افراد می باشد.

•         چه کارهایی باعث می شود بچه ها ما را از دنیای کیفی خود بیرون بیاندازند یا ما را در دنیای کیفی خود غیر فعال بکنند ؟

•         1- انتقاد

•         2- تحقیر و سرزنش

•         3- تنبیه وتهدید

•         4- کنترل کردن

•         5- غر زدن

•         6- زود قضاوت کردن

7- برچسب زدن  و ..........

 

ما انسانها معمولا طرز رفتار افراد با خودمان را ملاک رفتار
با آنها قرار می دهیم مثلا وقتی با من خوشرفتاری  می کنید من هم با شما خوش
رفتاری می کنم این یعنی ما خشنودی خود را به درستی و انصاف دیگران گره می
زنیم بنابراین زندگی مملو از ناخشنودی می شود. خلاصه این که برای خشنودی
فقط روی خودتان حساب کنید. هر چه بیشتر به خود متکی شوید روی اتفاقات کنترل
بیشتری خواهید داشت اگر چه نمی توانید دیگران را کنترل کنید اما می توانید
با بعضی رفتارها دیگران را وادار کنید آن گونه که می خواهید رفتار کنند.

ایراد کار این است که معلمان قبل از آن که رابطه ی محکمی با
دانش آموزان برقرار بکنند ، آنها را مجبور می کنند کاری را انجام دهند که
دوست ندارند انجام بدهند .

دانش آموزان دردسر ساز یا بی توجه ، جدایی از شما را انتخاب
کرده اند به همین دلیل مخل هستند.اگر نتوانید با آنها ارتباط برقرار کنید
یکسال برای شما دردسر ایجاد خواهند کرد و با نافرمانی ،درصدد کنترل شما
برخواهند آمد ، کلکی که دانش آموزان سرسخت و اهل مقاومت آن را ترجیح می
دهند اخلال در تدریس است تا به تهدید و تنبیه رو بیاورید ، در این حالت
کنترل شما را در دست می گیرندو از این کار لذت می برند آنها سالها با کنترل
بیرونی دست و پنجه نرم کرده اند. فقط با رو نیاوردن به کنترل بیرونی می
توانید آنها را به راه بیاورید بعضی دانش آموزان تلاش می کنند شما را به
زانو در آورند و کاری کنند که به کنترل رو بیاورید.

از نظر گلاسر رفتار یعنی روش اجرا کردن خود،                        

رفتار کلی : یک رفتار با چهار مولفه همزمان :1- فعالیت – راه
رفتن ، حرف زدن 2- تفکر – فکر کرد ن3- احساس- افسردگی ، درد ،لذت 4-
فیزیولوژی : ضربان قلب،تنفس و ...........

 

نیازهای اساسی انسان عبارتند از :نیاز به بقا ، نیاز به عشق و تعلق خاطر ، نیاز به قدرت ، نیاز به آزادی ، نیاز به تفریح ،

شدت و ضعف این نیازها ژنتیکی است همچنین تفاوت شخصیتی افراد
به این پنج نیاز ژنتیکی بر می گردد که در هر فرد شدت و ضعف متفاوتی دارند
بعضی از آدم ها نیاز شدیدی به عشق و تعلق خاطر دارند برخی دیگر نیاز شدیدی
به قدرت و آزادی دارند قوت این نیازها نیز در بدو تولد تعیین می شود و تغییر نمی کند ،
( کودکان اتستیک تقریبا نیازی به عشق و تعلق خاطر ندارند ) شخصیت ، محصول
نیمرخ قدرت نیازهای ژنتیکی است که در هر فرد ی ویژگی خودش را دارد.

نیاز به بقا (زنده ماندن ): میل شدید به زنده ماندن ،
انجام هر کاری برای زنده ماندن و امنیت خواهی است( مثل ورزش ، رژیم غذایی ،
عدم خطر پذیری و ......) البته جنبه دیگر زنده ماندن بقای نوع است که بر
لذت جنسی مبتنی است.

نیاز به عشق:ما برای رفع نیازمان به عشق و تعلق خاطر
به دیگران نیاز داریم آدمهایی که روابط نزدیکی با دیگران ندارند تقریبا
همیشه احساس تنهایی و نارضایتی می کنند آنها مطمئن نیستند که فردا احساس
خوبی داشته باشند ، چون فردا هم مثل امروز تنها هستند آنها برخلاف انسانهای
شاد بر لذت کوتاه مدت متمرکزند (مقداری الکل برای احساس مستی کوتاه مدت )
بنابر این در جامعه مبتنی بر نظریه انتخاب کنار آمدن با دیگران مهم است ، و
زور گویی به دیگران کمتر اتفاق می افتد. در چنین جامعه ای دلیل چندانی
برای قضاوت کردن در مورد یکدیگر باقی نمی ماند و آدمها بیشتر در صدد حل
اختلافها هستند . از طرفی درست است معیار اندازه گیری نیاز به عشق میزان
دهندگی یا گیرندگی عشق است اما اکثر ما نا خود آگاه دوست داریم بیشتر از آن چه عشق می دهیم عشق دریافت کنیم
اما باید بدانیم اگر بخواهیم زنمان با حداکثر توان به ما عشق بورزد بهتر
است خودمان نیز با حداکثر توان به او عشق بورزیم. در مورد این نیاز کمی
کوتاهی هم می تواند مشکل ایجاد نماید. و ناکامی عشق می تواند در راس احساس
بدبختی های انسان قرار گیرد.

در نظر اکثر انسانها سکس رضایت بخش و عشق رضایت بخش دو چیز
لاینفک هستند : وقتی ازدواج می کنیم و به یکدیگر متعهد می شویم نمی دانیم
هماهنگ نگه داشتن سکس و عشق چقدر دشوار است با ادامه زندگی مشترک و فشار و
مشکلات همراه آن ، درصدد کنترل یکدیگر بر می آییم در این صورت پیوند میان
سکس و عشق کمتر می شود تا جایی که پیوند این دو قطع می شود چرا که دیگر عشق
ورزیدن به کسی که می خواهد شما را کنترل کند و تغییر بدهد یا کسی که می
خواهید او را کنترل کنید و تغییر بدهید دشوار می شود ، بنا براین سکس ادامه
می یابد اما عشقی در زندگی مشترک نمی یابید به همین دلیل بابت احساس
تنهایی خود همدیگر را سرزنش می کنید من حدس می زنم اکثر آدمهایی که با هم
رابطه جنسی دارند عاشق یکدیگر نیستند یا یکی از آنها عاشق است نه هر دو ، 

نیاز به قدرت می تواند خوب یا بد باشد، بعضی از مواقع
ما سعی می کنیم خودمان را آدمهای قدرتمندی به دیگران(فرزندانمان یا دانش
آموزان ) نشان بدهیم تنبیه می کنیم ، تهدید می کنیم ، داد می زنیم، توهین
می کنیم ، پرخاش می کنیم در حالی که فرزندانمان مقا بل ما می ایستند و حرف
ما را عمل نمی کنند آیا واقعا قدرتمندانه عمل کرده ایم آیا این قدرتمان به
درد ما خورده ، اما زمانی که ارتباط خوبی را با آنها برقرار می کنیم کم کم
در آنها نفوذ می کنیم و می توانیم تاثیر گذار باشیم چون در این حالت
فرزندان ما مقابل ما نیستند بلکه در کنار ما قرار گرفته اند .

این که وقتی کسی به حرف ما گوش نمی دهد احساس ضعف یا ناتوانی
می کنیم و خواهان کسی هستیم که به حرف ما گوش بدهد نظریه انتخاب از آدمها
می خواهد به حرف های  دیگران گوش بدهند تا نیاز به قدرت در آنها ارضا شود
از طرفی این نظریه معتقد است در کنار آمدن با دیگران قدرت بیشتری است تا در
سلطه راندن بر دیگران، نکته مهم در فرزند پروری این است که دنیای کیفی بچه
ها را از آدمهای مهربان و حمایتگری پر کنیم که آنان را در تجربه کردن
آزادی و قدرت مسئولانه کمک کنند.

علت محرومیت خود خواسته ؟ بی اعتنایی به نیاز زنده ماندن برای
ارضای نیاز شان به قدرت ، در واقع با این کار دنبال کنترل دیگران هستند .

یا فرد افسرده گی را به رغم رنج و عذاب آن برای کنترل کردن
دیگران استفاده می کند. زیرا رنج و عذاب آن ، تقاضای کمک آنها را مشروع می
کند تا دیگر سرزنش نشوند.

نیاز به آزادی : نیاز به آزادی یک نیاز تکاملی است که
هدفش ایجاد توازن بین دو چیز است : 1- نیاز به مجبور کردن دیگران برای آن
که طبق میل ما زندگی کنند 2- نیاز دیگری به رها شدگی از این اجبار ، بر
اساس این قانون طلایی با دیگران آن طوری رفتار کن که دوست داری با تو رفتار
کنند کنترل بیرونی فرزند قدرت و دشمن آزادی است.هر گاه آزادی را از دست
بدهیم ، خلاقیت سازنده را از دست می دهیم . در نظریه انتخاب خلاقیت الزاما
چیز خوبی نیست زیرا وقتی احساس می کنیم در ابراز خود آزاد نیستیم یا وقتی
آزادیم ولی کسی به حرف ما گوش نمی دهد خلاقیت ممکن است موجب رنج و حتی مریض
شدن ما نیز بشود.

آزادی یعنی نپذیرفتن مالکیت دیگری ، افرادی که نیاز به آزادی
بالایی دارند همیشه با روابط صمیمی بلند مدت مشکل دارند ،اما بیشترین مشکل
آنها با ازدواج است زیرا احساس می کنند ازدواج آنها را محدود می کند و
آزادی آنها سلب می شود.

خندیدن و یادگیری اساس و شالوده روابط بلند مدت موفقیت آمیز است.  

 

جور بودن شخصیتها : در چهار سالگی فهمیدم پدر و مادرم با هم
جور نیستند پدرم گاهی خشونت به خرج می داد و وسایل خانه را می شکست  یکدفعه
هم دیدم مادرم را کتک زد ، وقتی شش ساله شدم خشونتها تمام شد ، گویا
توانسته بودند با هم بهتر کنار بیایند ، بعدا فهمیدم مادر برنده شده است
چون پدرم فهمیده بود که فقط با کشتن او می تواند سلطه او بر زندگی مشترکشان
را بر چیند.

بعضی از زوج ها با هم فرق دارند اما مکمل یکدیگر ند ،یعنی
تفاوت آنها موجب ارتقای روابطشان می شود . ولی مشاهدات من نشان می دهد بهتر
است شخصیت زن و شوهر شبیه هم باشند .

مثلا از نظر نیاز به بقا: هر چه قوت این نیاز در طرفین به هم
نزدیکتر باشد مشکل کمتری خواهند داشت. اگر یکی از طرفین محافظه کارو دیگری
لارج باشد تفاوت مشکل ساز خواهد بود برای مثال یکی مال اندوز باشد و یکی
ولخرج،  برای حل مشکل بهتر است در دایره حل وارد شوید.

معیار اندازه گیری نیاز به عشق آن است که ببینید چقدر دهنده
هستید و چقدر می خواهید بگیرید.اگر شدت نیاز به عشق در هر دو یکسان باشد (
در هر دو کم یا در هر دو زیاد) جواب می دهد، اما اگر نیاز به عشق در یکی
زیاد و در دیگری کم باشد بهتر است در دایره حل وارد شوید.

در مورد نیاز به قدرت ، زن و شوهر هایی که نیاز به قدرت در
آنها پایین است تقریبا همیشه با هم می سازند و مشکلی ندارند – در صورتی که
یکی نیاز به قدرتش بالا و یکی پایین باشد تا زمانی که طرف مقابلش عشق بورزد
جواب می دهد( مثل پدر و مادر گلاسر – مادر گلاسر از نیاز به قدرت بالا و
پدر ش از نیازعشق بالا برخوردار بود)- اما در صورتی که نیاز هر دو به قدرت
بالا باشد فقط در صورتی که با هم همکاری نمایند که تلاش مشترک آنها ، نیاز
به قدرت آنها را بر طرف نماید .( مثل گلاسر و خانمش کارلین) جواب خواهد داد
در غیر این صورت مشکل خواهند داشت و مذاکره برسر این مشکل در دایره حل نیز
به ندرت امکان پذیر است.

در صورتی که یکی از طرفین از نیاز به آزادی بالا، و دیگری
نیاز به آزادی پایین برخوردار باشد ، تا وقتی نفر دوم آزادی طرف اول را
محدود نکند ،مشکلی پیش نمی آید . در غیر این صورت باید وارد دایره حل شوند و
طرف اول با محدود کردن آزادی خود ، حتی بعضا در حد زنگ زدن به همسرش در
مواقعی که می خواهد دیر به خانه بیاید اوضاع را تا حدی عوض نماید.

اگر نیاز به آزادی در دو طرف بالا باشد ، دو حالت پیش خواهد
آمد یا آنها آزادی دلخواه یکدیگر را می پذیرند ، و در کنار هم می مانند. یا
آزادی دلخواه یکدیگر را نمی پذیرند ، که در این صورت نتیجه طلاق یا ول
کردن زندگی مشترک بدون طلاق می باشد ، زیرا نه می توانند وارد دایره حل
شوند(دایره حل برای آنها مثل زندان می باشد) و نه برای ارضای نیازشان به
آزادی، می توانند با هم متحد شوند.

نیاز به تفریح معمولا با هر شدتی (کم  ، زیاد ، یا مساوی )
مشکلی ایجاد نخواهد کرد در صورت بالا بودن این نیاز در هر دو طرف، می توان
با اشتراک گذاشتن ،آن را ارضا کرد.

بهترین ازدواج ، ازدواجی است که در آن نیاز زن وشوهر به
بقا در حد متوسط ، نیازشان به عشق و تعلق خاطر زیاد، نیازشان به قدرت و
آزادی کم ، و نیازشان به تفریح زیاد باشد.

ترجمه مهرداد فیروز بخت



تاريخ : ۱۳٩۱/۱۱/٥ | ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()