آموزش خواندن به نوزادان و خردسالان، ضرورت یا انحراف؟
محمدهادی محمدی

ارنست شاختل، روان شناس آلمانی (١٩٠٣-١٩٧۵) که یکی از غول های برجسته در زمینه مطالعات رشد کودک به ویژه در دوره نوزادی و خردسالی است، براین باور است که بزرگسالان می خواهند خیلی زود کودکان را اجتماعی یا در چارچوب قواعد و قراردادها جای دهند. کودکان خردسال به طور ذاتی گرایش دارند که هر چیزی را کشف کنند نه این که آن را در چارچوب تعریف های بزرگسالانه پذیرا شوند. اما آن ها هرچه بزرگتر می شوند متاثر از آموزش های قراردادی بزرگسالانه مجبور به ترک دنیای کشف و وارد شدن به دنیای قراردادها می شوند. آن مادر یا پدری که با افتخار دست کودکش را بالا می گیرد و می گوید کودک من در دوسالگی توانایی خواندن پیدا کرده است، نمی داند که دوره کشف را در زندگی او کوتاه کرده است و به سرعت او را به دوره قراردادها سوق داده است. این کودک ممکن است بتواند طوطی وار چیزی را بخواند، اما در کنار آن بسیاری چیزهای دیگر که کشف و لذت تجربه بربنیاد مناسبات ذاتی دوره خردسالی است، از دست می دهد.

اگر به پژوهش های روان شناسی رشد در یک صد ساله گذشته نگاهی بیاندازیم، متوجه می شویم که جریان آموزش خواندن به کودکان دوساله یا سه ساله هیچ جایی در نظریه های آن ها ندارد. اگرچه روان شناسان و حتا زبان شناسان برجسته ایی مانند نعام چامسکی درباره آموزش زبان به کودک در دوره خردسالی اندیشه ورزی کرده و سخن ها گفته اند، اما همه آن ها در چارچوب آموزش زبان گفتار بوده است نه آموزش خواندن.

بقیه در ادامه مطلب


همان گونه که در جستار پیشین اشاره شد، جریانی که از آن آموزش خواندن یا نظریه هایی مانند نظریه گلن دومن جوشید، برپایه نظریه های برنامه انگیزش نوزادان و نوپایان infant stimulation program استوار بود یا به سخن دیگر از این نظریه سو برداشت کردند. در نظریه و برنامه انگیزش نوزادان و نوپایان، کسانی مانند رنه اشپیتز René Spitz  روان تحلیل گر اتریشی – امریکایی که روی مطالعات روان تحلیل گرانه نوزادان و خردسالان متمرکز بودند متوجه شدند که کودکانی که در بیمارستان بستری یا در پرورشگاه ها نگه داری می شوند چون در کنش و واکنش اجتماعی نیستند یا به طور درست و مطلوب نگه داری نمی شوند، با شتاب دچار پریشانی در رشد می شوند. رنه اشپیتز نام این روند را محرومیت در چارچوب بیمارستان hospitalism گذاشت. همزمان که او و گروهی از روان تحلیل گران روی کودکان محروم از فضای غنی از محبت و کنش و واکنش کار می کردند، روش هایی برای تحریک یا برانگیختن این خردسالان نیز درست کردند. این روش ها که با اندام های گوناگون کودک مانند دست ها و پاها و به ویژه مغز درگیر می شوند، می کوشند انگیزه هایی برای رشد کودک ایجاد کنند. در زمینه برانگیختن بینایی - مغزی خردسالان این گروه از روان تحلیل گران نماکارت هایی درست کردند که برپایه الگوهای شناختی نوزاد و خردسال به کنتراست های سیاه وسفید و خطوط تفکیک پذیر راست یا خمیده تکیه داشت. همراه و همزمان با درمان این کودکان، این نماکارت ها برای درمان و توان یابی کودکان آسبب دیده مغزی یا کودکان درگیر پریشانی های شناختی و روانی و برانگیختن کودکان آسیب دیده مغزی و چشمی به کار گرفته شد.  

 همان گونه که در این تصویرها دیده می شود این نماکارت ها بیش تر با دو کنتراست سفید و سیاه درست می شود و بعد از آن رنگ قرمز هم به سبب درک نوزادان و نوپایان و کودکان آسیب دیده مغزی به آن افزوده شد.

این نماکارت ها همان برنامه ایی بود که در چارچوب غنی سازی دیداری فضای زیست کودک انجام می گرفت و امروزه می بینیم که اتاق برخی از نوزادن و نوپایان و خردسالان پر از تصویرهای انگیزشی کوچک و بزرگ است. طبیعی است برای کودکی که آسیب های بینایی و مغزی دارد، یا دچار کم توانی ذهنی است، با این نماکارت ها،  انگیزش های شناختی را ایجاد کنیم. اما طبیعی نیست اگر این نماکارت ها را به عنوان فرایند خواندن به خردسالان جا بزنیم. کاری که گلن دومن و همکارانش کردند و همچنان بازماندگان او سرگرم انجامش هستند.
کاترین آن کویل Kathleen Ann Quill در کتابش« آموزش به کودکان درخودمانده» به زبانی گزنده می گوید: والدین چه می خواهند؟ هزاران خانواده وقت و پول شان را با دنبال کردن روش های دومن از دست دادند. از نظر حرفه ایی آن ها چیزی از روش های درمانی شبه علمی دومن نیاموختند، اما بسیاری چیزها از راهبرد بازاریابی گلن دومن آموختند!
در این باره می توانید مقاله THE DOMAN-DELACATO PATTERNING TREATMENT FOR BRAIN DAMAGE را که درباره الگوها و روش درمانی گلن دومن در مورد کودکان آسبب دیده مغزی و به زبان انگلیسی است بخوانید.

پس شگفت آور نیست اگر گلن دومن و همکارش از درون برنامه ایی که رنه اشپیتز و دیگران با کارکرد درست و بامعنا برای کمک به انگیزش های دیداری کودک ساختند، برنامه خواندن به خردسالان زیر دوسال و دوسال به بالا را کشف کردند. در حقیقت نطفه انحراف برای آموزش خواندن به کودک از جایی آغاز شد که به جای این تصویرهای انگیزشی که روی رشد شبکیه و هماهنگی و دید خردسالان و کودکان آسیب دیده مغزی کار می کردند، نویسه های الف بایی و گام های بالاتر خواندن مانند واژه – بینی و جمله ها جایگزین شد. اگر گلن دومن در کار درمان کودکان آسیب دیده مغزی اندکی درست گفته باشد که اهل دانش همه بر الگوهای درمانی او بدبین هستند، در زمینه آموزش خواندن با خردسالان باید گفت که در جایی دست انداخته بود که اثبات پذیری آن چندان دشوار نیست.

آن چه گلن دومن نام آن را خواندن با نوزادان و خردسالان گذاشته است به هیچ وجه و برپایه هیچ یک از تعریف هایی که از خواندن داریم، معنای علمی خواندن را نمی دهد. اگرچه همواره در نمونه های فرنگی و در نمونه های وطنی  ادعا شده است  با نمایش پیوسته این نماکارت ها روند آموزش خواندن به کودک برای چند سال به پیش کشیده شده است، باید گفت که درگیر شدن والدین با این گونه از آموزش خواندن هیچ سودی برای کودک شان ندارد، جز این که روند رشد او را پریشان می کند. کودکی که باید در این دوره برای اش کتاب خواند و کتاب خواند، اکنون باید خود خواننده شود. خواننده ی  نویسه ها و واژگانی که درکی از آن ندارد. در موضوع بیداری زبانی در کودکان دو ساله به بالا در جستارهای دیگر خواهیم گفت، هنگامی کودک می تواند به خواندن برسد، که میان خودش و زبان فاصله بیاندازد و بفهمد که زبان افزار ارتباط من با دیگری است، زبان افزار اندیشه ورزی است. هنگامی که کودک دوساله و نیمه یا سه ساله پیاپی درباره یک موضوع که توجه اش را جلب کرده است، پرسش می کند، او آگاهی پیدا کرده است که از راه زبان می تواند به کشف برسد و ذات روابط و چیزها را بشکافد. کمی بعد در چهارسالگی او به بخشی دیگر از بیداری زبانی می رسد و آن هنگامی است که می فهمد که هر زبانی برپایه یک ساختار دستوری شکل گرفته است. و در این هنگام روی ساخت واژه متمرکز می شود و درمی یابد که هر واژه ایی از آمیخت واژک ها  و واک ها ساخته می شود. برای نمونه او روزی کشف می کند که ماما و بابا (ما-ما و با- با) واژگانی هستند که از دو واژک پیاپی ساخته شده اند. این هنگام زمانی است که کودک کم کم آمادگی پیدا کرده است که معنا و کاربرد خواندن را کشف کند. زیرا کنش خواندن ، بیش از هرچیزی کنش کشف معنا است. هر چیزی خوانده می شود تا معنای آن کشف شود. و برای این که معنای هر واژه ایی و سپس جمله ایی کشف شود، باید کنش رمزگشایی یا Decoding از سوی کودک فهمیده شود. آیا کودک دوساله و آن چنان که برخی از نمونه های وطنی آموزش خواندن با کودکان از شش ماهگی ادعا کرده اند، به ظرفیت های شناختی زبانی خواندن رسیده است که برای او نماکارت انگیزشی اما از نوع انحرافی و بی مایه منتشر کرده ایم و نام آن را آموزش خواندن با خردسالان می گذاریم؟

منابع:

کربن، ویلیام، نظریه های رشد، مفاهیم و کاربردها، ترجمه، غلامرضاخوی نژاد و علیرضا رجایی، انتشارات رشد، تهران، 1390، ص 422و423



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٩ | ۱٢:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()