کودک درون مبحثی مهم در روانشناسی است که در درمان رفتارهای ناهنجار، عادات و اضطراب های به جا مانده از دوران کودکی به روانشناسان کمک می کند. کودک درون، بخشی از وجود ماست که گاهی ناسازگار است و گاهی دوست دارد بچگی کند و مانند یک بچه پرنشاط و سرزنده دست به هیجاناتی بزند که ظاهرا با منطق و استدلال سازگاری ندارد. کودک درون عاشق بازی، شادی، شوخی و سبکسری است ولی بیشتر اوقات والد آگاه، جدی و دارای رفتار تکلیف گرا بر او مسلط می شود و اجازه نمی دهد خود را نمایان کند که در این صورت بلوغ عاطفی شخص رشد نمی کند.

 

 

● مشاهده کودک درون

برای اینکه کودک درون خود را شناسایی کنید خود را در موقعیتی آرام قرار داده و چشم هایتان را ببندید، ۳۰ دقیقه خود را در کودکی بین سه تا هشت سال تصور کنید. خود را شکل این کودک و ابتدا در تبادل با اعضای خانواده و سپس در ارتباط با همبازی های تان که در همسایگی یا مدرسه شما هستند، ببینید. توجه کنید چگونه به اعضای خانواده عکس العمل نشان می دهید و با دوستان و همبازی های خود کنار می آیید و از بازی با آنها لذت می برید یا نه. سرانجام خود را در محیط خانواده تصور کنید. آیا شما شاد و پرانرژی و هیجان زده هستید و از زندگی لذت می برید؟ آیا شما جدی، غمگین و ناامید از زندگی هستید؟ اگر کودکی غمگین و جدی هستید سعی کنید آخرین تجربه شادی را که به عنوان یک کودک داشتید، به یاد آورید. این آخرین خاطره از شما به عنوان کودک شاد (کودک درون) است که در درون شما وجود دارد تا از عهده استرس برآید. ما می توانیم به کودک درون خود بگوییم در زندگی خیلی جدی و سختگیر نباشد و به اشتباهاتش بخندد و سعی کند از چیزهای کوچک در زندگی لذت ببرد.

 

بقیه در ادامه مطلب

 

 

 


● چگونه کودک درون را کشف کنیم؟

 

بچه ها تقریبا هر کاری که بخواهند انجام می دهند و شادند. شما هم باید کودک درون خود را کشف کنید تا شادتر باشید. با سکوت های طولانی و یادآوری خاطرات کودکی و لحظاتی که شاد بوده اید، می توانیم دوباره او را زنده کنیم. همچنین وقتی عاشق می شوید، شیدایی پیشه می کنید باید بدانید که کودک درون شما فعال شده و از سلطه والد آگاه شما بیرون آمده است. وقتی به مهر و محبت احتیاج دارید، وقتی افسرده می شوید، وقتی به امنیت و پشتیبانی و احترام نیاز دارید، یعنی کودک درون شما زنده شده و با زبان بی زبانی نیازهای خود را مطرح کرده است. زمانی که سرگرم بازی می شوید، زمانی است که کودک درون شما به حرکت درآمده و بالاخره وقتی با بچه ها به بازی می پردازید یا به تماشای کارتون می نشینید، بدانید که به کودکی خود برگشته اید و کودک درون شما فعال شده است.

 

 

● ارتباط با کودک درون

اگر با کودک درون مان ارتباط برقرار نکنیم او تنها و منزوی می شود و خود را پنهان می کند. اگر به احساس ها و علاقه مندی هایش اهمیت ندهیم او سرکوب می شود و آسیب می بیند. متاسفانه بسیاری از افراد وقتی با کودک درونشان مواجه می شوند درمی یابند نیاز کودک شان به مهر و محبت و اعتماد، امنیت و پشتیبانی برآورده نشده است. افرادی که از زندگیشان ناراضی هستند باید توجه کنند که مدت هاست پیام های کودک درون شان را نادیده گرفته اند، اما نکته مثبت این است که هر لحظه اراده کنند می توانند به کمک ارتباط برقرار کردن با کودک درون شان و آشنا شدن با آن راهی جدید به سوی زندگی تازه و شاد و پرانرژی باز کنند. پس مرحله شناخت کودک درون و نشان دادن جهان به او و دعوت کردن او به زندگی می تواند به طرز معجزه آسایی مسیر زندگی و نحوه انتخاب هایتان را تغییر دهد و شما را به سمت انتخاب های بهتر هدایت کند.

 

 

● پیامدهای منفی سرکوب کودک درون

 

وقتی در مقام یک بزرگسال تمایلات، خواسته ها و نیازهای کودک درون را سرکوب می کنید، در معرض خطرات زیر قرار می گیرید. هرگز یاد نمی گیرید چگونه احساس طبیعی داشته باشید، بازی کنید و لذت ببرید. هرگز یاد نمی گیرید چگونه آرام باشید و استرس های خود را کنترل کنید. از اینکه به اندازه کافی خوب نیستید احساس گناه می کنید و از بودن در کنار خانواده و کودک تان لذت نمی برید. نسبت به افرادی که از زندگی لذت می برند، بدبین می شوید. از صمیمی شدن با دیگران می ترسید و منزوی می شوید.

 

 

● با چه کارهایی کودک درون خود را نمایان کنیم؟

جایگاه کودک درون در ضمیر باطن است، چون متعلق به دوران کودکی ماست بعدها توسط بایدها و نبایدها که دستورات جدی ضمیر آگاه ماست پوشیده شده، پس لایه های زیر ذهن ما جایگاه اوست و اگر می خواهید فعال شود، باید برایش اقدام هایی کنید مثلا گاهی به خود اجازه دهید که مثل بچه ها رفتار کنید، مثلا زود قهر و زود هم آشتی کنید، دست به هیجاناتی که برای شما شادی می آورد، بزنید و سایر اقدام هایی که اشخاص بالغ، کمال طلب و جدی به آن دست نمی زنند.

 

سعی کنید آخرین خاطرات شادی افزای خود را به یاد بیاورید و او را به صحنه ضمیر آگاه بکشانید و از آن لذت ببرید. سختگیری نکنید، خود را رها کنید، روی اشتباهات خود تعمق نکنید و سعی کنید از کوچک ترین وقایع اطراف خود لذت ببرید. وقتی احساس غم، شادی، ترس و لذت می کنید، یعنی کودک درون شما دست استمداد به طرف شما دراز کرده دست او را بگیرید و برای او کاری کنید تا احساس خوبی در شما پدیدار شود.

 

● از کجا می فهمیم کودک درون فردی خواب است؟

بازی نمی کند و از بازی کردن لذت نمی برد. هیچ گاه خودش را لوس نمی کند. با زبان بچگانه حرف نمی زند. از نزدیک شدن به دیگران برای آشنایی می ترسد. قادر نیست استرس و خشم خود را کنترل کند. وقتی به پارک می رود فقط قدم می زند و مثل آدم های خیلی جدی به اطرافش نگاه می کند و به بازی های بچه ها چندان توجهی ندارد. از احساسات طبیعی خود مثل گریه کردن، خوشحالی همراه با قیل و قال خودداری کرده و هیجانات خود را کنترل می کند. دست به ابتکارات، خلاقیت و خلاصه هر کاری که ریسک پذیر است نمی زند و سعی می کند به کارهای تکراری که هیجان آفرینی ندارد، بپردازد.

 

 

● برای اینکه کودک درون مان فعال تر شود، چه باید کرد؟

 

سعی کنید از چیزهای کوچک، پیش پا افتاده و حتی بی ارزش به هیجان بیایید و لذت ببرید. به آسمان نگاه کنید. به لکه های سفید ابر در آسمان آبی نگاهی بیندازید. از قهقهه کودکان به نشاط بیایید و از صدای پرندگان لذت ببرید تا کودک درون شما فعال تر شود. از پاییز، بهار، گل های بهاری، دشت ها و کوه ها لذت ببرید تا حس بهتری پیدا کنید، یعنی آشتی با طبیعت سرلوحه برنامه های شما باشد. کودکانه به جست و خیز بپردازید. دست از رسمی بودن، کمال گرایی بردارید و خود را رها کنید، نترسید که شما را احمق بپندارند. نگرانی از آینده و رنجش از دیگران را به فراموشی بسپارید و خود و دیگران را ببخشید تا آزاده، رها، سرزنده باقی بمانید. در بعضی از مواقع و در بعضی از لحظات سعی کنید دست از جدی بودن بردارید، دنبال ارزش های کاذب، بودن ها و داشتن ها نباشید. در این صورت است که کودک درون رها می شود و شما قادرید دست به ابتکار و خلاقیت بزنید. و در آخر برای شفای کودک درون خود باید باورهای کهنه، آداب و سنن دست و پاگیر، ارزش های عصبی و باید و نبایدهای عصبی را به کناری گذاشته، صبر، شکیبایی، عشق و محبت را جایگزین آن کنید. در این صورت است که این کودک هوشمند و شفایافته زنده شده و بر خیلی از مشکلات روز شما غلبه خواهد کرد.

نکته مهمی که می توان به این بحث اضافه کرد این است که گاهی اوقات می بینیم والدین از این که فرزند آن ها بسیار جدی و منطقی با مسائل برخورد می کند، بسیار خشنود می شوند و آ ن ها را تشویق می کنند یا اگر یک کاری که متعلق به آن ها نیست، انجام دهند بلافاصله مورد تحسین قرار می گیرند، در صورتی که این ویژگی نشانه سلامت روان کودک نیست.

گاهی اوقات والدین مقابله با کودک درون را از کودکی به فرزند خود یاد می دهند. چنین کودکی سعی می کند وجه بالغ شخصیتش را رشد بدهد زیرا برای بخش کودک وجودش تشویقی دریافت نمی کند. در این شرایط احساسات بچه ها خیلی جدی گرفته نمی شود و به عبارتی بچه ها دیگر بچگی نمی کنند. این شرایط اصلا مطلوب نیست، توصیه این است که نباید احساسات بچه ها را سرکوب کرد. کودک درون آن ها باید رشد کند و والدین نباید با باید و نبایدهای مکرر، وجه والد شخصیت او را پررنگ کنند.

 



تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱٦ | ٢:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()