435676898

دکتر آرون گاندی، نوۀ مهاتما گاندی و مؤسّس مؤسّسۀ “ام ‌کی ‌گاندی برای عدم خشونت”،

داستان زیر را به عنوان نمونه ای از عدم خشونت والدین در تربیت فرزند بیان میکند:
شانزده ساله بودم و با پدر و مادرم در مؤسّسه ای که پدربزرگم در فاصلۀ هجده مایلی دِربِن (Durban)، در افریقای جنوبی، در وسط تأسیسات تولید قند و شکر،تأسیس کرده بود زندگی میکردم.

ما آنقدر دور از شهر بودیم که هیچ همسایه ای نداشتیم و من و دو خواهرم همیشه منتظر فرصتی بودیم که برای دیدن دوستان یا رفتن به سینما به شهر برویم.
یک روز پدرم از من خواست او را با اتومبیل به شهر ببرم زیرا کنفرانس یک روزه ای قرار بود تشکیل شود و من هم فرصت را غنیمت دانستم.

چون عازم شهر بودم، مادرم فهرستی از خوار و بار مورد نیاز را نوشت و به من داد و، چون تمام روز را در شهر بودم، پدرم از من خواست که چند کار دیگر را هم انجام بدهم، از جمله بردن اتومبیل برای سرویس به تعمیرگاه بود.
وقتی پدرم را آن روز صبح پیاده کردم، گفت:

“ساعت ۵ همین جا منتظرت هستم که با هم به منزل برگردیم.”

بعد از آن که شتابان کارها را انجام دادم، مستقیماً به نزدیکترین سینما رفتم.

آنقدر مجذوب بازی جان وین در دو نقش بودم که زمان را فراموش کردم.

ساعت ۵/۵ بود که یادم آمد. دوان دوان به تعمیرگاه رفتم و اتومبیل را گرفتم و شتابان به جایی رفتم که پدرم منتظر بود. وقتی رسیدم ساعت تقریباً شش شده بود.
پدرم با نگرانی پرسید، “چرا دیر کردی؟”

آنقدر شرمنده بودم که نتوانستم بگویم مشغول تماشای فیلم وسترن جان وین بودم و بدین لحاظ گفتم:

“اتومبیل حاضر نبود؛ مجبور شدم منتظر بمانم.”ولی متوجّه نبودم که پدرم قبلاً به تعمیرگاه زنگ زده بود.
مچ مرا گرفت و گفت:

“در روش من برای تربیت تو نقصی وجود داشته که به تو اعتماد به نفس لازم را نداده که به من راست بگویی. برای آن که بفهمم نقص کار کجا است و من کجا در تربیت تو اشتباه کرده ام، این هجده مایل را پیاده میروم که در این خصوص فکر کنم.”
پدرم با آن لباس و کفش مخصوص مهمانی، در میان تاریکی، در جادّه های تیره و تار و بس ناهموار پیاده به راه افتاد.

نمی توانستم او را تنها بگذارم.

مدّت پنج ساعت و نیم پشت سرش اتومبیل میراندم و پدرم را که به علّت دروغ احمقانه ای که بر زبان رانده بودم غرق ناراحتی و اندوه بود نگاه میکردم.
همان جا و همان وقت تصمیم گرفت دیگر هرگز دروغ نگویم.

غالباً دربارۀ آن واقعه فکر میکنم و از خودم می پرسم، اگر او مرا، به همان طریقی که ما فرزندانمان را تنبیه میکنیم، مجازات میکرد، آیا اصلاً درسم را خوب فرا میگرفتم.

تصوّر نمیکنم.  از مجازات متأثّر میشدم امّا به کارم ادامه میدادم. امّا این عمل سادۀ عاری از خشونت آنقدر نیرومند بود که هنوز در ذهنم زنده است گویی همین دیروز رخ داده است.

این است قوّۀ عدم خشونت.

دکتر آرون گاندی

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٠ | ٩:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

اخلاق بخش عمده‌ای از پیکره نرمال بودن را تشکیل می‌دهد. اخلاق، انسان را وادار به پیروی از برخی باورهای ارزشی و متعالی می‌کنند. ما در روان‌شناسی، انسان را مظهر تعالی خداوند می‌دانیم. یعنی ایمان به خداوند، ایمان به ارزش‌ها، ایمان به مقدسات تعریف شده که بخشی از آن به مقدسات و ارزش‌های متعالی برمی‌گردد و بخشی از آن نیز به اخلاق و صفات خوب متعالی مانند توکل، امید و… مربوط می‌شود و فرد نرمال چنین اخلاقی دارد و به آنها تمسک می‌جوید.


1-بخشندگی و دست و دلبازبودن: فرد نرمال، فقط دریافت‌کننده محبت نیست و خود نیز به دیگران مهر می‌ورزد، بنابراین فردی که همنوعش برایش مهم نیست و روابط عاطفی‌اش با فرزند، همسر، دوست، خواهر و برادر و… کند یا ضعیف است یا برعکس آنقدر روابط عاطفی‌اش بیش از حد می‌شود که به وابستگی می‌انجامد نرمال نیست.


2-داشتن هوش اجتماعی: فرد نرمال باید هوش اجتماعی داشته باشد تا بتواند به دنبال فعالیت‌های شغلی و عملکردی برای بروز و ایجاد یک فعالیت مولد باشد. فعالیت‌های غیرمولد و بی‌فایده و بی‌ارزش، مانند بسیاری از فعالیت‌هایی که در جهت خلاف است یا انجام آنها فایده‌ای برای فرد یا افراد جامعه ندارد، فعالیت غیرمولد شناخته می‌شود.


 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ | ٥:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()
رهنمودهایی برای رشد زبانی کودکان
ژنو یولمیو

چه چیز بهتر از این که در تعطیلات، برنامه هایی برای فعالیت مشترک با  فرزندان خود سپری کنید! به این معنی که  به همراه کشف محیط‌ های جدید، فرصت بسیار مناسبی به وجود می آید که رشد زبانی فرزندتان را پرورش دهید. 

چند پیشنهاد:

واژگان
محیط ‌های تازه، تجربه ‌های تازه و صد البته، واژه‌ های تازه! بازدید از کشتزار، باغ وحش، یا پارک جنگلی، می‌ تواند فرصت‌ هایی برای یافتن واژه‌ های نو پدید آورد. گنجینه‌ ی نام‌ها را در نظر داشته باشید (نام جانوران، درختان، ماشین آلات کشاورزی و غیره)، اما فعل‌ ها و صفت هایی را هم که امکان توصیف دقیق‌ تر کارکردهای ویژه ‌ی این مکان‌ های جدید را فراهم می ‌آورند، از یاد نبرید.
پس از بازدید، بازی بیست سؤالی هم شاید خالی از لطف نباشد. به این روش می ‌توان آموخته‌ های محیط تازه را به خوبی در ذهن کودک نشاند و در همین حال، رده بندی یا طبقه بندی را در ذهن کودک ایجاد کرد:
-پسرم با اسم حیوانات باغ وحش بیست سؤالی بازی کنیم؟
-بله! من شروع می‌ کنم. بزرگه و چهار تا پا داره.
-فیل؟
-نه، فیل نیست. رنگش قهوه‌ ایه!
-خرس؟
-نه، شاخ داره. توی چمنزار زندگی می‌ کنه.
-آها، فهمیدم! گاومیشه! حالا نوبت منه. یک پستاندار گوشتخواره.
-خرسه؟ خرس گریزلی؟
نه، یک پستاندار آبزیه!
-دلفینه؟
-نه! آبزیه، ولی می‌ تونه بیرون از آب هم زنده بمونه. تو مناطق قطبی زندگی می ‌کنه.
-آهان، فهمیدم! فوکه!



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٦ | ٦:٢٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()