چیزی
نمانده است تا نقاشی
بهار کامل شود

بهترین
شاهکار گیتی پیشاپیش
بر شما دوستان مبارک




taghvim sal 1391 دانلود رایگان تقویم کامل سال ۱۳۹۱ به همراه طالع بینی



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۳٠ | ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

 

 مثل ماهی زنده، مثل سبزه ز یبا، مثل سمنو شیرین، مثل سمبل خوشبو، مثل سیب خوشرنگ و مثل سکه با ارزش باشید

===============================

 آسمان را می خواهم برای عبور، جاده باریک است! ماه را می خواهم برای نور، راه تار یک است! تو را می خواهم برای نظافت، عید نوروز نزدیک است!

===============================

 پیام نوروز این است. دوست داشته باشید و زندگی کنید. زمان همیشه از ان شما نیست

===============================

 شیشه می شکند و زندگی می گذرد. نوروز می اید تا به ما بگوید تنها محبت ماندنی است پس دوستت دارم چه شیشه باشم چه اسیر سرنوشت

===============================

 با تو از خاطره ها سرشارم. جشن نوروز تو را کم دارم. سال تحویل دلم می گیرد با تو تا اخر خط بیدارم...



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۳٠ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

 اختلال بیش فعالی و فقدان توجه، یک اختلال رفتاری شایع است     
که حدود ۱۰-۸ درصد کودکان را مبتلا می کند. احتمال تشخیص این اختلال در
پسران سه برابر دختران است ولی علت این تفاوت هنوز مشخص نشده است. کودکان 
بیش فعال بدون فکر کردن عمل می کنند، بیش از اندازه فعالند و در تمرکز کردن
مشکل دارند.

 

 


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢۸ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

تحلیل رمان "عادت می کنیم " نوشته زویا پیرزاد


شرح زندگی روزمره و عادی یک زن است که با فراز و نشیب زندگی به خوبی توصیف
شده است و روایتی است از داستان زندگی یک زن مطلقه به نام " آرزو صارم "
که بعد از فوت پدرش اداره آژانس ملکی پدرش را به عهده گرفته است و مسئولیت
تامین زنگی مادرش " ماه منیر " و دخترش   " آیه " را بر عهده دارد و دوستش
"شیرین " همکار و همدردش است.
معرفی شصیت ها :     
1-آرزو صارم ( شخصیت اصلی )
2-ماه منیر ( مادر آرزو)
3-آیه (دختر آرزو)
4-شیرین ( دوست و همکار آرزو)
5-حمید ( همسر سابق آرزو )
6- اسفندیار( نامزد شیرین که سال ها از او بی خبر مانده بود)
7- سهراب زرجو(ابتدا  مشتری آژانس  و بعدها خواهان ازدواج با آرزو)


زمان داستان را با توجه به برخی معادل ها در داستان می توان فهمید مثل پخش سریال پزشک دهکده .
تنش
و تضاد بین سنت و مدرنیته در طول داستان به چشم می خورد.



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ | ٧:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

 

                

مهارت حل مسئله

پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست
مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود
که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای
پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :

«"پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول
را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام
مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من
شخم میزدی ...دوستدار تو: پدر».
طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد:

«پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام».
ساعت
4 صبح فردا 12 مأموران زندان و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و
تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده
نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه
کند؟
پسرش پاسخ داد: «پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم!».



تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/٢٢ | ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

 خدایا ! عقیده ی مرا از دست عقده ام مصون بدار
 
خدایا ! به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی کن

خدایا! رشد عقلی و عملی ، مرا از فضیلت ِ تعصب ، احساس و اشراق 

محروم نسازد

خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تا پیش از شناخت ِ درست و کامل 

کسی یا فکری مثبت یا منفی قضاوت نکنم. 
خدایا ! جهل آمیخته با خود خواهی و حسد ، مرا رایگان ابزار قتاله ی دشمن ، 

 برای حمله به دوست نسازد.
خدایا ! شهرت ،منی را که می خواهم باشم ، قربانی منی که می خواهند باشم نکند

خدایا
   ! در روح من اختلاف در انسانیت را با اختلاف در فکر و اختلاف در رابطه 
با   هم میامیز ، آنچنان که نتوانم این سه اقنوم جدا از هم را باز شناسم.
خدایا ! مرا به خاطر حسد ، کینه و غرض ، عمله ی آماتور ظلمه مگردان.

خدایا ! خود خواهی را چنان در من بکش که خود خواهی دیگران را احساس نکنم و از آن در رنج نباشم
خدایا ! مرا در ایمان اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق باشم

خدایا ! به من تقوای ستیز بیاموز تا در انبوه مسئولیت نلغزم و از تقوای ستیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم

خدایا ! مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان اضطراب های بزرگ، غم های ارجمند و حیرت های عظیم را به روحم عطا کن

خدایا ! لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و درد های عزیز بر جانم ریز.

خدایا
   ! مگذار که آزادی ام اسیر پسند عوام گردد….که دینم در پس وجهه ی دینیم 
دفن  شود…که عوام زدگی مرا مقلد تقلید کنندگانم سازد..که آنچه را حق می 
دانم  بخاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم


خدایا
   ! به من توفیق تلاش در شکست..صبر در نومیدی..رفتن بی همراه..جهاد بی  
سلاح..کار بی پاداش..فداکاری در سکوت..دین بی دنیا..خوبی بی نمود…دین بی  
دنیا…عظمت بی نام… خدمت بی نان..ایمان بی ریا…خوبی بی نمود…گستاخی بی  
خامی…مناعت بی غرور..عشق بی هوس ..تنهایی در انبوه جمعیت…ودوست داشتن بی  
آنکه دوست بداند…روزی کن

 
خدایا
   ! آتش مقدس شک را آن چنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من
نقش   کرده اند بسوزد و آنگاه از پس توده ی این خاکستر لبخند مهراوه بر
لبهای  صبح  یقینی شسته از هر غبار طلوع کند

خدایا!
   مرا از چهار زندان بزرگ انسان :«طبیعت»، «تاریخ» ،«جامعه » و«خویشتن»
رها   کن ، تا آنچنان که تو ای آفریدگار من ، مرا آفریدی ، خود آفرید گار
خود   باشم، نه که چون حیوان خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.


خدایا
   ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن
   گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.

 


تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱٦ | ۳:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

                        
                                    

قصه پیدا کردن راه تحول زندگی آدما؛ بالاخره یه روزی از یه جایی آغاز میشه،

 

خوب من هم الآن که دارم بعد از این همه سال به گذشته ام فکر می کنم می بینم
ماجرای آشنایی من با ان ال  پی کاملاً مرتبط با ضمیر ناخودآگاهم بود.

کم کم متوجه شدم خیلی از 
مسائلی که تا به آن روز برایم پیش می آمد به دست ناخودآگاهم بود. قبلاً
شرایطی که در آن قرار می گرفتم و یا تصمیماتی که تا آن زمان گرفته بودم و
از همه مهمتر چیزی که بودم را همگی به انتخاب من تنها، نبود انگار یه چیزی
یا یه کسی در پس این شرایط قرار داشت که البته من نیز او را نمی شناختم.

خوب بعضی از پیش آمدها سخت و



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۱۱ | ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()

با گرته برداری از پیام مولانا و مفاهیم تئوری انتخاب (ویلیام گلاسر)

 

در ارتباطات انسانی 4 رابطه از اهمیت ویژه ای برخوردارند چون 


در آنها یک نفر بر این باور اشتباه است که با انجام برخی اعمال که به آن 


رفتار تخریب کننده گفته می شود می تواند دیگری را کنترل کرده رفتار او را 


تغییر دهد. (غافل ازین که تنها فردی که می توان رفتارش را کنترل کرد یا 


تغییر داد خودمان هستیم )این 4 رابطه مهم عبارتند از:

 



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۱/۱٢/۳ | ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : ابوالفضل استواری | نظرات ()